خیلی وقته ننوشتم.راستی هنوز کسی هست توی بلاگفا؟
برچسب:
نویسنده: سارا نیکنام
بزار حرفامو همینجا بگم...در بدو ورودت به کلاس همو دیدیم.توجهت به بغل دستیم جلب شد...منت نمرتم که گذاشتی....امروز به حرفای پاییز دخت فکر کردم که میگفت از بودنش لذت ببر...با بودنش تلاش کن...
خدایا خودت میدونی دوستش دارم...نمیشه هم نداشت...مواظبش باش...
+راستی مته به خشخاش گذاشتن یعنی چی؟
برچسب:
نویسنده: سارا نیکنام
اولین بار که وسیله مو اوردم هفته پیش...عطارد که باز کردم اومد: رفتن ما اتفاق ناگوار کوچکی ست ...بازمیگردیم روزی روزگار کوچکی ست.
خوابم میاد نمیدونم چی بنویسم....
شب به خیر...شب آدمایی که هنوز بیدارن...
۵ تا همشهری تو...ای خدا کاش اینقدر ازش نمیدونستم...
برچسب:
نویسنده: سارا نیکنام
دیه دست کرونا هم داره رو میشه...ترور بیولوژیک...البته خدا مکر مکاران رو به خودشون برمیگردونه ولی اینجور موقع ها یه سری هم باید جان بر کف بشن و قربانی بی تدبیری بعضیا.
نمیدونم چمه که اصلا با تعطیلی موافق نیستم...مدارس خب تعطیل کنن..کنترل فسقله های دهه نودی یکم سخته.
اما دانشگاه...
راستی الان چند نفر دارن روی کرونا کار تحقیقی انجام میدن؟
برچسب:
نویسنده: سارا نیکنام
برچسب:
نویسنده: سارا نیکنام
بعداز مرگم شاید اون دنیا که باهم روبه رو بشیم من خیلی سرم پایین باشه.بخاطر اینکه لحظه ای نبوده که بیادت نباشم و چهره ات جلو چشمم نبوده باشه.فکر کن اون دنیا تازه بفهمیم عاشق بودم.هم من هم تو....
برچسب:
نویسنده: سارا نیکنام
برچسب:
نویسنده: سارا نیکنام
خواب عجیبی بود و ان شاءالله خیر باشه. برای هردومون...
تو خواب میخواستم برم به اون شهر.
تو امروز تو کانال اسم اون شهر رو آوردی.
+ خدایا تو راضی هستی از این دوری باشه گله ای نیس.همین که تو راضی باشی حله...تو بخوای حله...تو دلم هستی میدونی واقعا دارم یه دوری اجباری رو تحمل میکنم به من باشه میخوام پیشش باشم باهاش حرف بزنم ببینمش....اما لابد صلاحمون نیس....نزار یه چیزایی دیر بشه...
یکشنبه باهام حرف بزن بهم بگو نگرانمی.اخ چی میشه بهم بگی بیا اتاق...
برچسب:
نویسنده: سارا نیکنام
اومدی؟سرکلاسی...وقتی میبینی من نیستم فقط میخوام دلت بگیره...
دلم یه گریه ی عمیق داره...یه بغض عمیق تر...
خیلی حرف دارم هم اینجا برای نوشتن هم برا گفتن به تو...میشه باهام حرف بزنی...کاش پیام بدی زنگ بزنی...
سراغمو بگیری...
اخ خدا بند بند دلم داره مث یه افسار گسیخته میشه...
+توکه یار نبودی خب چرا موندی اخه تو هم عشق و هم باورمو زدی سوزوندی
برچسب:
نویسنده: سارا نیکنام
برچسب:
نویسنده: سارا نیکنام
برچسب:
نویسنده: سارا نیکنام
اره اومدم...اول کلاس شروع کردی.
قشنگیه کلاست میدونی به چی بود؟
وقتی داشتی به اون نگاه میکردی و حرفاتو بهم میزدی...مطمئنم داشتی بهم میگفتی پایان نامه.میگفتی الان وقت خوندن کتابای دیگه نیس.هه
+ اه خدا خاموشش کن...لطفا...
برچسب:
نویسنده: سارا نیکنام
برچسب:
نویسنده: سارا نیکنام
دلم میخواد هرچی دلش میخواد....این چند روز بهش خوش بگذره و راحت باشه...از دغذغه از مسئولیت از کار از همه چی
....فراغ بالی...
خدایا شکرت.+ بزار فراموشش کنم.
برچسب:
نویسنده: سارا نیکنام